ميگفت :كار تدراكات و تزيين براي جشن ميلاد پيامبر به عهدي ما بود . چند نفري بعد از كلاس ها مانديم سالن رو تزيين كنيم .كار نيمه ماند و مجبور شديم براي فردا هم بمانيم يكي از دوستان ما از همون اول صبح مدام اشك ميريخت . اونم چه اشكي گوله گوله!!! كار كه تمام شد و ريسه هارو روشن كرديم كلا حال دوست ما خراب شد طوري كه مدير مدرسه هم متوجه شد . اومد و در يك صحنه رمانتيك هم مباحثه اي مخلص ما رو به اغوش كشيد و سرش رو به سينه چسبوند و گفت قدر اين اشكها رو بدون و از رسول الله يه حاجت خوب بخواه . از اونجايي كه هم مباحثه اي ما مجرد بودن استاد توصيه كردن از خدا درخواست يه همسر خوب بكنه .
از صدقه سر رسول اكرم (ص) سر دو هفته دوست ما نشست سر سفره ي عقد ...
شما از رسول الله چي درخواست كردين؟؟؟
شما چطور ؟؟؟؟........
به كريم گفتم این هم از غریبه هاست ؟
گفت هست . گفت اسمش نادر عبادیناست و اهل همدانه و از ان جوان های با معرفتی که هم میجنگد و هم درس طلبگی می خواند .
گفت بچه ها بهش میگن ساعت گردان .
دلیل هم اورد که از وقتی امده نماز صبح بچه ها یک دقیقه هم پس و پیش نشده .
گفت خلاصه تو چارت سازمانی اشک و دعاست .و از ان مخلص هاش.
...هر دو مان برگشتیم به موذن پیر گردان نگاه کردیم که باصدای خوش اذان می داد .از کجا می دانستم که تا چند دقیقه دیگر باید باز تعجب کنم از ان جوانی که کریم گفت اسمش نادر است و حالا ان کلمن را کنار گذاشته و عمامه ای دور سرش پیچیده و امده جلوی صف بچه ها ایستاده و بلند میگوید : حی علی خیر العمل!
بسم الله الرحمن الرحيم
غالبا اين طورياست كه تولدت مبارك رو ديگران به ادم بگن ، ولي خب چه اشكالي داره ما اين بار خودمون تولدمون رو به خودمون و ديگران تبريك مي گيم . چه تولدي بهتر از تولد توي ماه خدا و بين اين همه عيد و تازه اين روزها كه چشم امام رضا (ع) هم به تولد دردانشون روشن شده .پس واقعا تولدم مبارك...