با استاد منحصر به فردی طرف بودیم . نحوه ی تدریس و اخلاق ایشون زبانزد همه بود . روز معلم نزدیک بود تصمیم گرفتیم برای قدردانی از زحمات استاد هدیه ای تهیه کنیم . سه جلد کتاب خردیم و تقدیمشون کردیم . اولش قبول نمی کردن و حتی حسابی جاخورده بودن . اما با اصرار چند تا از طلبه ها بالاخره قبول کردن و بلافاصله گفتن جلسه بعد از اول کتاب تا جایی که تدریس شده امتحان دارین !! مارو میگی
البته حالگیری استاد به اینجا ختم نشد . و توی جشن میلادی که چند روز بعد برگذار شد و ایشون سخنران جلسه بودن پاک ابروی ما رو بردن .و فرمودن که بنده سه تا کتاب رو مطالعه کردم و به اشکالات حدیثی و ... تو ی اونها برخوردم !!! مارو میگی !!!![]()
يك سالي بود درگير بودم ، يك مشكل معنوي ... پاي كلاس خيلي از اساتيد اخلاق نشسته بودم . اما براي برطرف كردن اين مشكل يا به قول طلبه ها رذيله اخلاقي واقعا به مشكل بر خورده بودم . شايد اگه يا دانشجو بودم يايه شغل ديگه داشتم اين مسئله مهمي نبود اما من يه طلبه بودم و مهم بود كه بتونم همون اوايل يه تحولي توي خودم ايجاد كنم . خيلي دعا كردم سعي كردم . اما نشد . تابستان هم تمام شد و اغاز سال تحصيلي با ماه شعبان قرين شد . براي اعياد شعبانيه جشن گرفته بوديم روز ميلاد قمر بني هاشم بود حالم دگرگون بود . مداح مجلس مولودي شادي مي خواند و من اون بين فقط دوتا دستهامو روي صورتم گذاشته بودم و بلند گريه مي كردم . تمام تنم به شدت مي لرزيد و قلبم منقلب شده بود . در حالي كه واقعا سيمم به قمر بني هاشم وصل شده بود ، براي اون مشكل معنوي هم كمك خواستم (اين اولين باري بود كه به طور جدي به قمر بني هاشم متوسل مي شدم ) فشار قلبم ازاد شد . چند روزي نگذشته بود كه با دقت توي اعمال و رفتارم متوجه شدم به طور بسيار ظريفي مشكلم حل شده . مشكلي كه خودم يك سال باهاش كلنجار رفته بودم ....
نظر نگارنده : كاشكي ماهم مثل اين طلبه بچه مثبت بوديم و واسه هله هوله به ائمه متوسل نمي شديم ....