عمليات كر بلاي ۵ ، امام جماعت ما طلبه جواني بود به نام حاج اقا " آقا خواني" . از بچه هاي جواديه . روحيه عجيبي داشت . در حين عمليات ، ايشان جنازه شهدا رو به عقب منتقل مي كرد . يه طناب به كمرش مي بست و س ديگر اون طناب رو به شهدا ، و اونها رو به عقب منتقل مي كرد . در شرايطي كه گلوله مستقيم تانك مي امد . تو يكي از اين رفت و امدها ، بر اثر اصابت گلوله مستقيم ، سر ايشان از بدنش جدا شد و به شهادت رسيد ...
يكي از برادرهاي روحاني تعريف مي كردن كه در لحظه اي كه سر ايشان از بدن جدا شد ،من بالاي سر ايشان رفتم و ديدم كه از تن بي سر ايشان اين صدا بلند شد:
السلام عليك يا اباعبدالله الحسين(ع)
وقتي اين صدا را شنيدم ، تنم به لرزه افتاد .
من تمام اين معنويت و تقدس رو جز در ارتباط با نماز كه ارتباط روحي و معنوي با پرودگار يكتاست ، نمي دانم .(۱)

........................................
(۱)به نقل از كتاب پيشاني سوخته ، با تلخيص.