بسم الله الرحمن الرحيم
لحظه شهادت ش را هيچ كس نديد . فقط دوستانش گفتند :
نيمه هاي شب بود . حدود ساعت دوازده . فرمان حركت رسيده بود و پياده به سمت كوشك مي رفتيم . حدودا سي و پنج نفر بوديم . تاريكي هوا باعث شده كه عده اي بچه ها روي مين بروند و زخمي يا شهيد بشوند . همين مساله هم باعث شد كه دشمن متوجه حضور ما شود و از دو طرف مورد حمله قرار گرفتيم . درگيري حدود ساعت پنج صبح شروع شد تا ساعت هفت . همايون آرپي جي مي زد . بار آخر كه مي خواست نشانه بگيرد تركش به سينه و شكمش خورد و افتاد روي زمين . همان موقع هم دستور عقب نشيني صادر شد . مجبور شديم بچه ها رو بگذاريم و به عقب برگرديم .
آخرين نفري كه از منطقه خارج شده بود ، مي گفت : "ديدم همايون با همان وضع زخمي گوشه اي نشسته و دارد با صداي زيبايي قرآن مي خواند! "

پينوشت-----------------------------------------------------------
1- همايون وصيت نامه اش را اين طور آغاز كرده :" با نام الله مي نويسم . نامي كه روان مرا آرام مي بخشد . با يادش سكوني در دلم احساس مي كنم . دوست دارم او را . خدايا تو هم مرا دوست بدار !"
۲- در يكي از نامه هايش نوشته بود :« هر وقت چهره يك شهيد را مي بينم مي گويم خوشا به حالت اي شهيد ! زيرا كه لياقت داشتي و به اين مقام عظمي رسيدي.»
۳- ما ، يعني من چه بگويم ... ؟
شهيد همايون معدني