سری قبل که می خواست برود ، وصیت کرده بود که :«اگر جنازه ام چند روز روی خاک و زیر آفتاب نماند و به دست شما رسید ، جنازه ام را چهارده روز روی پشت بام بگذارید و بعد دفن کنید . می خواهم پیکرم چون مولایم حسین علیه السلام زیر آفتاب باشد.»
صبح روز آخر بود ، داشت وداع می کرد برای آخرین بار... از زیر قرآن ردش کردم ، قرآن را بوسید و باز کرد. سوره یوسف آمد. خیلی خوشحال شد. گفت :«جانمی جان! مادر یوسف گم شده داری ! هجران یوسف چهارده سال است...»
انگار ، انگار که نه حتماً ، خدا دعایش را مستجاب کرده بود ... چون پیکرش به جای اینکه چهارده روز زیر آفتاب یا پشت بام بماند ، چهارده سال بعد به خانه برگشت .
پینوشتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱- این روزها هم پیکر مولایمان حسین (ع) زیر آفتاب کربلا مانده ... و امروز بنی اسد خواهند آمد تا...
۲- به این می گویند مجنون الحسین ...
۳- توی یکی از دست نوشته هایش نوشته بود :« هیهات منا الذله . ما را تکه تکه کنید . بدنهای ما را زیر تانکهای خود له کنید . با وسائل قتاله خود ، ما را پودر کنید ، امّا ما دست از حسین برنداشته از آقایمان حمایت خواهیم کرد و طومار شما را در هم خواهیم پیچید.»
شهید غلام عباس محمّدی