بسم الله الرحمن الرحیم
مدیر مدرسه شان
می گفت : بعد از شهادت حسن مدتی بود که در صبحگاه مدرسه رسم شده بود یادی از شهدای
طلبه مان می کردیم . هر روز صبح اسم یکی از شهدا را می بردیم و بچه ها هم یا الله
می گفتند .
مدتی گذشت و
این رسم ترک شد ... یک شب شهید صرفی را در خواب دیدم . گله کرد و گفت : «اسم ما را
می خواندید و بچه ها یک یا الله می گفتند . دیگر همین را هم ترک کردید!!!»
پینوشتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در وصیت نامه اش نوشته بود :« و در آخر بگویم ای ادامه دهندگان راه شهدا، هنگامی که
بر سر جنازه ام آمدید اگر دهانم باز بود ، نبندید تا ندای الله اکبرم کاخ ستمگران
را متزلزل سازد و اگر مشتهایم باز بود ببندید تا با مشتهای گره کرده ام کاخ
مستکبران را فروزیزم....»
سکوی پرواز : شلمچه بیست و دوم دی شصت و پنج
شهید حسن صرفی