بسم الله الرحمن الرحیم
شب قبل از عملیات بود ... صورت معصوم محمد جور دیگری شده بود ... راستش درخشش فوقعاده ای داشت ... این را نه تنها من، بلکه همه فهمیده بودند...
به او گفتیم : محمد چرا صورتت این جوری شده ؟
لبخندی زد و گفت : "من که عاشق خدا بودم ، شاید خدا هم این دفعه عاشق من شده و مرا به نزد خود می برد! "
راست می گفت انگار ... انگار که نه حتما! چون بعد از ظهر روز بیست و یکم بهمن شصت و چهار ، جزیره ام الرصاص سکوی پروازش شد...
پینوشتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
محمد به دوستانش گفته بود :" خوشا به حال رزمنده شهیدی که پیکر پاکش تکه تکه شود و امام زمان تکه های بدنش را جمع کند و بر آن نماز گذارد و دفن کند... ."
گویا محمد به این آرزویش رسید ، چون پیکرش در همان جزیره برای همیشه مفقود ماند ...
شاید امام زمان تکه های بدن او را ... .
شهید محمد شریفی